نـمــــــــــان و حـــركـــت کن!
اگر اهل اندیشه و تفکر باشی هر لحظه با اندیشهی نو ، روبرو هستی و هر لحظه چیزی جدید در خود میبینی و وای به زمانی که انسان برای ابد درون یک اندیشه زندانی شود . اما اگر در اندیشه را باز کرد هر لحظه میتواند جلوهی تازهای ببیند و هر جلوهی تازه لذتی تازه دارد. ناصر خسرو در ماهیت لذت بحث کرده که لذت دفع الم است و تا سختی گرسنگی را نچشیده باشد از سیری غذا لذت نمیبرد و تا رنج را نچشد لذت را نمیفهمد اما من میگویم لذت مسبوق به رنج نیست و لذت دفع الم و رنج نیست ، این سخن ناصر خسرو در لذتهای جسمانی صادق است اما در لذتهای معنوی این سخن صادق نیست لذت معنوی فهمیدن است و لازم نیست رنج نفهمی را چشیده باشد و نفهم نمیفهمد که نفهم است و هر لحظهای از ادراک عقلانی یک شادی است بدون سابقهی رنج و تا میفهمد از نفهمی قبلی هم اگر ناراحت شود این مسبوق به فهم است.
دکــتر غلامـحسین ابـراهـیمی دیـنانـی
برچسبها: انديشه, مطالب, جديد, زيبا, فلسفي, دكتر, حكمت, حكيم, غلامحسين, ديناني, ابراهيمي,
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!
***
ملاصدرای شیرازی
برچسبها: خدا, شناسي, معرفت, الله, ملاصدرا, شيرازي, ن و القلم, مطالب, نكته ها, آموزنده, جالب, مذهبي, فلسفه, فلسفي, اعتقاد, حكمت,
در تاریخ آمده است، به رسم قدیم روزی شاه عباس کبیر در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید. پس از سلام و احوال پرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتی آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت: هرچه نظر شما باشد همانست ولی به نظر من "اصالت" ارجح است.
و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنید که "تربیت" مهم تر است!
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچ یک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند!
درهنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم تربیت از اصالت مهمتر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت تربیت است.
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت: من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند!!!
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا هم مثل امروز و امروز هم مثل دیروز!!! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین زیاد انجام می شود...
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.
لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد، چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت. تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان.
شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش میدید زیر لب برای شیخ رجز میخواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام، هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق و دیگری به غرب، آن یکی شمال و این یکی جنوب...
و این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه تربیت هم بسیار مهم است ولی اصالت مهم تر!
یادت باشد با تربیت میتوان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و اصالت خود برمیگردد.
برچسبها: شاه, عباس, شيخ, بهايي, آيت الله, اصالت, تربيت, مناظره, قدم, اصفهان, داستان, آموزنده, فلسفي, , ,
تسلیم شدن در مقابل حق، حکم عقل است. اصلاً دین اگر به معنای تسلیم شدن در برابر خداوند باشد، حکم عقل است. نه اینکه شما اول دیندار بشوید و بعداً عقل پیدا کنید. اینجا یک اشتباه رخ داده است! اول عاقلی و بعد دیندار می شوی. شخص به مقتضای عقلش دین را قبول می کند، نه به مقتضای بی عقلی. آدم بی عقل دین را قبول نمی کند و اگر دین را هم قبول کند، دین او چندان ارزشی ندارد. قبول دیانت، مقتضای حکم عقل است.
دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني
برچسبها: دين, عقل, عشق, دكتر, حكيم, غلامحسين ابراهيمي ديناني, خدا, ن و القلم,
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجــــا آمده ام، آمدنم بهـــر چــه بود؟
به کجــا می روم؟ آخر ننمائی وطنم
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده ست مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علویست، یقین می دانم
رخت خود باز بر آنم که همانجــا فکنم
مـرغ بـاغ ملـــکوتم، نیم از عـالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنــــم
خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
بــه هوای سر کویش، پرو بـالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
یا کـدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
یا چه جان است، نگوئی، که منش پیرهنم؟
تا به تحقیق مــرا منــزل و ره ننمائــی
یک دم آرام نگیــرم، نفسی دم نــزنم
می وصلم بچشـــان، تا در زندان ابـــد
از سر عربدهُ مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
آنکه آورد مـــرا، بــاز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز، اگر روی به من بنمائی
والله این قالب مردار، به هم درشکنم
“منسوب به مولانا “
برچسبها: مولانا, ادب, مطالب, زيبا, خواندني, زندگي, ن, والقلم, شعر, خدا, شناسي, معاد,
امام امير المومنان (عليه السلام) فرمودند:
پاداش جهاد گر شهيد در راه خدابيشتر از كسي نيست كه قادر بر گناه باشد ولي خود داري كند. انسان عفيف نزديك است فرشته اي از فرشتگان باشد.
نهج البلاغه / حكمت474
برچسبها: ارزش, عفاف, امام, علي, حكمت, نهج البلاغه, 474, ن والقلم, كلمات, قصار, امير المومنان, امير المومنين,
باز هم خواب ریاضی دیده ام
خواب خطهای وازی دیده ام
خواب دیدم می خوانم ایگرگ زگوند
خنجر دیفرانسیل هم گشته کند
برچسبها: رياضي, شعر, طنز, ,
امام علي و سلمان و اباذر هيچگاه از پيامبر معجزه نخواستند.
زيرا تا او زبان باز كرد ، دريافتند كه اين « او » است.
آري كسي كه در قران خدا ، سفارشات اله دقيق شود ديگر نمي خواهد كه عالم جمع شوند و خدا به وي بشناسانند ،
از اولين كلام خداوند در مي يابند كه او همان « او » است.
ايمان پيدا مي كنند « الله لا اله الا هو »
يقين پيدا مي كنند « ان الله علي كل شي شهيد»
در مي يابند « فاينما تولو فثم وجه الله »
و درك مي كنند « هو الاول و الآخر » و « هو الظاهر و الباطن »
و مي فهمند كه « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا » در باره ي امير المومنين است .
و . . .
برچسبها: معجزه, امام, علي, امير امومنين, ابذر, سلمان, ن, والقلم, رضا, رضا, خدا, شناسي, ,
مردان آخر الزمان از ديدگاه نبي اكرم _ صل الله عليه و آله و سلم _ :
1- پول : دينشان
2- زن : قبله شان
3- شكم: خدايشان
4- ارزششان : به لوازم خانه يشان
5- نماند از ايمان مگر اسم آن و از اسلام رسم آن و از قرآن درس آن
اسرار معراج - ص 43
برچسبها: پيامبر, آخرالزمان, امام مهدي, رفتار آخرالزمان, مردان,
برچسبها: 1=1, معادله, نامعادله, ادبيات,
فردوسي :
به نام خداون جان و خرد
كزين برتر انديشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جاي
خداوند روزي ده رهنماي
... به گفتار پيغمبرت راه جوي
دل از تيرگي ها بدين آبشوي
چه گفت آن خداوند تنزيل وحي
خداوند امر و خداوند نهي
... كه من شهر علمم علي ام در است
درست اين سخن قول پيغمبر است
... منم بنده ي اهل بيت نبي
ستاينده ي خاك پاك وصي
اگر چشم داري به ديگر سراي
به نزد نبي و علي گير جاي
گرت زين بد آيدگناه من است
چنين استو اين دين و راه من است
بر اين زادم و هم بر اين بگذرم
چنان دان كه خاك پي حيدرم
برچسبها: حكيم, فردوسي, ابولقاسم, شعر, شيعه, شناسنامه, ن و القلم, ا, ب, پ, ت, ث,
این ماجرا در خط هوایی TAM اتفاق افتاد
یک زن تقریباً پنجاه ساله ی سفید پوست به صندلی اش رسید و دید مسافر کنارش یک مرد ساهپوست است
با لحن عصبانی مهماندار پرواز را صدا کرد
مهماندار از او پرسید "مشکل چیه خانوم؟"
زن سفید پوست گفت: "نمی توانی ببینی؟ به من صندلی ای داده شده که کنار یک مرد سیاهپوست است، من نمی توانم کنارش بنشینم، شما باید صندلی مرا عوض کنید!"
مهماندار گفت: "خانوم لطفاً آروم باشید، متاسفانه تمامی صندلی ها پر هستند، اما من دوباره چک می کنم ببینم صندلی خالی پیدا می شود یا نه"
مهماندار رفت و چند دقیقه بعد برگشت و گفت: "خانوم، همانطور که گفتم تمامی صندلی ها در این قسمت اقتصادی پر هستند، من با کاپیتان هم صحبت کردم و او تایید کرد که تمامی صندلی ها در دسته اقتصادی پر هستند، ما تنها صندلی خالی در قسمت درجه یک داریم
و قبل از اینکه زن سفید پوست چیزی بگویید مهماندار ادامه داد: "ببینید، خیلی معمول نیست که یک شرکت هواپیمایی به مسافر قسمت اقتصادی اجازه بدهد در صندلی قسمت درجه یک بنشیند، با اینحال، با توجه به شرایط، کاپیتان فکر می کند اینکه یک مسافر کنار یک مسافر افتضاح بنشیند ناخوشایند هست."
و سپس مهماندار رو به مرد سیاهپوست کرد و گفت: "قربان این به ای معنی است که شما می توانید کیف اتان را بردارید و به صندلی قسمت درجه یک که برای شما رزرو نموده ایم تشریف بیاورید..."
تمامی مسافران اطراف که این صحنه را دیدند شوکه شدند و در حالی که کف می زدند از جای خود قیام کردند.
مخالف نژاد پرستیا , به اشتراک بگذارید!
برچسبها: تبعيض, نژاد, پرست, هواپيما, , ,
دکتر دینانی:
صریح می گویم به اسلام 'علی' ارادت دارم نه به اسلام این عرب ها 
برچسبها: اسلام, علی, دینانی, اعراب, جهانی شدن, ابراهیمی, ن, و, القلم,
انیشتن یک سلام ناشناس البته می بخشی
دوان در سایه روشنهای یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق می آید شکنج طره ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه های نرگس و مریم
برچسبها: انيشتن, شهريار, شعر ,
از خـــــدا جويـيـــــم توفـــيق ادب
بي ادب محروم ماند از لطف رب
برچسبها: ادب, محمد صادق, غلامي, مرادحاصلي,
برگ ها زماني مي ريزند كه گمان مي كنند طلا شده اند
برچسبها: غررور,
عجب صبری خدادارد !
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول که ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم
.: Weblog Themes By Pichak :.